شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نیست بی‌دیدار تو در دل شکیبایی مرانیست بی‌گفتار تو در دل توانایی مرا
۲
در وصالت بودم از صفرا و از سودا تهیکرد هجران تو صفرایی و سودایی مرا
۳
عشق تو هر شب برانگیزد ز جانم رستخیزچون تو بگریزی و بگذاری به تنهایی مرا
۴
چشمهٔ خورشید را از ذره نشناسم همینیست گویی ذره‌ای در دیده بینایی مرا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth