شعر را زندگی کن
خلوتی با میرزاده عشقی

شمارهٔ ۲۳ - دزد پاتختی

غزلیات و قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هزار بار مرا، مرگ به از این سختی استبرای مردم بدبخت، مرگ خوشبختی است!
۲
گذشت عمر به جان کندن، ای خدا مردم!ز دست این همه جان کندن، این چه جان سختی است؟
۳
رسید جان به لبم، هر چه دست و پا کردمبرون نشد دگر، این منتهای بدبختی است!
۴
رجال ما همه دزدند و دزد بدنام استکه دزد گردنه، بدنام دزد پاتختی است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth