خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مخوان ز دیرم به کعبه زاهد که برده از کف دل من آنجابه ناله مطرب به عشوه ساقی به خنده ساغر به گریه مینا
۲
به عقل نازی حکیم تا کی به فکرت این ره نمیشود طیبه کنه ذاتش خرد برد پی اگر رسد خس به قعر دریا
۳
چو نیست بینش به دیده دل رخ ار نماید حقت چه حاصلکه هست یکسان به چشم کوران چه نقش پنهان چه آشکارا
۴
چو نیست قدرت به عیش و مستی بساز ای دل به تنگدستیچو قسمت این شد ز خوان هستی دگر چه خیزد ز سعی بیجا
صفحهٔ ۱ از ۲