شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل داد دامن از کف تا زلف یار خود راهم روز ما سیه کرد هم روزگار خود را
۲
چون صید دیده صیاد گیرد دلم تپیدنهرجا که بینم از دور عاشق شکار خود را
۳
کس برنداشت هرگز چون نقش پا ز خاکمبر باد دادم آخر مشت غبار خود را
۴
از سوز دل چنانم سرگرم در ته خاککز آه بر فروزم شمع مزار خود را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth