شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خونم ز لب بوسه فریب تو هوس ریختآخر ز غمت خون مرا بین که چه کس ریخت
۲
با حسرت گلشن چه کند مرغ گرفتارصیاد چه شد گل به در و بام قفس ریخت
۳
از عشق تو داد آنکه مرا شب همه شب‌پنددر آتش سوزان همه خار و همه خس ریخت
۴
آن بیدل مستم که ز تمهید تو آخرشب خون مرا بر سر کوی تو عسس ریخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth