خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۱۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به هر کام غیر آن شیرینسخن میپرورداز سخن شهدی که در کنج دهن میپرورد
۲
به هر آغوش رقیب آن سیمتن میپروردسیم خامی کاندرون پیرهن میپرورد
۳
ریزد از هم آشیانها را چمن پرا چراگر چمن را بهر مرغان چمن میپرورد
۴
گر فلک تاری ز گیسویت برد کی بعد از اینناله را در ناف آهوی ختن میپرورد
صفحهٔ ۱ از ۲