خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کار تو پیوسته آزارست گویی نیست هستزین سبب کار دلم زارست گویی نیست هست
۲
خصم تو بازار من بشکست و با خصم ای صنممر ترا پیوسته بازارست گویی نیست هست
۳
تا به خروارست شکر لعل نوشین ترادر دلم عشقت به خروارست گویی نیست هست
۴
طرهٔ طرار تو دل دزدد از مردم همیشد یقین کان طره طرارست گویی نیست هست
صفحهٔ ۱ از ۲