خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۱۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرگز ای گل از تو بلبل شیوه یاری ندیدمدعی جز عزت و عاشق بجز خواری ندید
۲
عندلیب ما که عمری همقفس با زاغ بوداز رهائی دید ذوقی کز گرفتاری ندید
۳
غیر من کز کف دلم افکند و کم کردش که داددل به دست او کز او آئین دلداری ندید
۴
میکند در قتل من اکنون نه امداد رقیبغیر غیر از یار من هرگز کسی یاری ندید
صفحهٔ ۱ از ۳