شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۲۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم دام تو پر از خون دل از زاری منتو ز من فارغ و از رنج گرفتاری من
۲
کشتی از جورم و من بر سر عهد تو ببینبجفاکاری خویش و به وفاداری من
۳
کرده‌ام خوی بجورت بجفا کوش که نیستجز دل‌آزاری من ترک دل‌آزاری من
۴
چون در این ره نکنم شکر تجرد کاخررهبرم گشت بمقصود سبکباری من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth