خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب هجران سرآمد آمدی روز وصالست اینمن و وصل تو میبینم بخوابت یا خیالست این
۲
چو نبود بر درخت آرزوی کهنه و نو راچه حاصل گر کهن نخلست آن ور نونهالست این
۳
گذشتم از می صافی ز خون پیمانه پر کردمکه بر دردی کش عشقت حرامست آن حلالست این
۴
مکن صورتپرستی گر نخواهی در بلا افتیکه دام و دانهاند اینها نه زلفست آن نه خالست این
صفحهٔ ۱ از ۳