خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۵
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کیستم حسرت کشی در محفل چرخ کهنباز از خمیازهام چون ساغر خالی دهن
۲
بر کفم در کارگاه چرخ تار و پود سعیوز برای خود چو کرم پیله میبافم کفن
۳
بر سرم هرگز نشد مرغی زند بال و پریخوارتر از گلبن بیبرگ باشم در چمن
۴
اشک خونآلودهام بنگر که با این آب و رنگنیست لعلی در بدخشان و عقیقی در یمن
صفحهٔ ۱ از ۱۸