شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۱۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سوال کرد دل من که دوست با تو چه کرد؟چرات بینم با اشک سرخ و با رخ زرد؟
۲
درازقصه نگویم حدیثْ جمله کنمهر آنچه گفت نکرد و هر آنچه کشت نخوَرد
۳
جفا نمود و نبخشود و دل ربود و ندادوفا بگفت و نکرد و جفا نگفت و بکرد
۴
چو پیشم آمد کردم سلام روی بتافتچو آستینْش گرفتم بگفت: بردابرد!
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth