خلوتی با الهامی کرمانشاهی
بخش ۱۸ - ذکر رفتن وهب با عروس به خدمت امام و گفتگوی ایشان با یکدیگر
خیابان دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو چشم زن افتاد بر روی شویهمان پیکر و کاکل مشکبوی
۲
چو یک باغ نسرین گرفتش به برزدش بوسه برگونه وچشم تر
۳
بدو گفت کای رویت آرام دلمرا پرشکن موی تو کام دل
۴
بهشت روانم بهار دلتمچراغ جهان بین مه محفلم
صفحهٔ ۱ از ۱۳