خلوتی با الهامی کرمانشاهی
بخش ۵۲ - روایت فاطمه ی نو عروس در غارت خیمه گاه گوید
خیابان سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زخرگه برون آمدم با شتابدلی پر ز آتش دو دیده پر آب
۲
به ناگه بیفتادم آن دم نگاهسوی کشته ی شاه و یاران شاه
۳
بدیدم بدن هایی از نور پاکفتاده همه غرقه در خون و خاک
۴
به نزدیک هم خفته بی سر، تناچو قربانی حاجیان در منا
صفحهٔ ۱ از ۱۱