خلوتی با الهامی کرمانشاهی
بخش ۵۵ - آتش زدن سپاه کفر، خیام سپهر احتشام پادشاه ایمان را
خیابان سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمر چون ز خرگاه شه گشت دوربگفتا به آن مردم پر غرور
۲
که سوزید این خیمه ها را تمامبه خوشنودی کار فرمای شام
۳
سپه پرده ی شرم را سوختندبرفتند و آتش بر افروختند
۴
برآن خیمه ها یکسر آذر زدندملایک ز غم دست بر سر زدند
صفحهٔ ۱ از ۹