خلوتی با الهامی کرمانشاهی
شمارهٔ ۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم از وحشت تنهایی شبها خون استغمم از حسرتِ آن چهره روزافزون است
۲
با تو شادم اگرم جای به دوزخ بدهندبیتو در خُلد برین خاطر من محزون است
۳
دل مجروح من از قطرهٔ خون بیش نبودپس چرا دامنم از خون جگر جیحون است
۴
بعد ازینم سر و کاری نبود هیچ به عقلعاقل آن است که از عشق رخش مجنون است
صفحهٔ ۱ از ۳