خلوتی با الهامی کرمانشاهی
شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب تنهایی ای دل هر که چون غم همدمی داردچه غم او را که اندر خانهٔ دل محرمی دارد
۲
به جز این زخم مردافکن که من اندر جگر دارمهر آن زخمی که بینی در زمانه مرهمی دارد
۳
خوش آن روزی که چون دیوانگان از سنگ اطفالمبه خون آلوده بر بینی که آن هم عالمی دارد
۴
فشاندم تخم مهرت را به کشت سینهٔ محزونچه غم از خشکسالیها که چشمم شب نمیدارد
صفحهٔ ۱ از ۲