خلوتی با الهامی کرمانشاهی
شمارهٔ ۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کمرم شکست عشقت، صنما کمر ندارمجگرم شد از غمت خون، به خدا جگر ندارم
۲
تو مرانم از دَرِ خود ، گنهی ندیده از منکه به غیر درگهِ تو ، به دری گذر ندارم
۳
تو ز جان من چه جویی که ز جان کناره جستمتو چه پرسی از دل من که ز دل خبر ندارم
۴
تو که ماندت سراپای به نیشکر چه دانیکه تنم ز غم چو نی گشت و به لب شکر ندارم
صفحهٔ ۱ از ۳