خلوتی با الهامی کرمانشاهی
شمارهٔ ۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتمش: یارا چرا لاغر بود پیکر مرا؟گفت: از عشق میانی همچو مو لاغر مرا
۲
گفتمش: بهر چه پشتم در جوانی چنبر است؟گفت: زان باشد که باشد زلف چون چنبر مرا
۳
گفتمش: غم بر رگ جانم چرا نشتر زند؟گفت: از آن است این که مژگان است چون نشتر مرا
۴
گفتمش: بهر چه دارم اشک شور و کام تلخ؟گفت: از یاد لبی شیرین تر از شکر مرا
صفحهٔ ۱ از ۱۳