خلوتی با الهامی کرمانشاهی
شمارهٔ ۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا دلم شد به خم زلف رسای تو اسیربازوی عقل مرا کرد جنون در زنجیر
۲
کرده آهوی دلم را به خطای تن مندر نیستان مژه شیر نگاهت نخجیر
۳
از پی صید من از طرّه و ابروی و مژهگه کمند آوری و گاه کمان گاهی تیر
۴
صنما! سنگدلا! سر و قد! سیمبرا!نیست بازیچه چنین عشق مرا سهل مگیر
صفحهٔ ۱ از ۸