خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۱۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمشاد قد و لاله رخ و یاسمین بر استبا سرو و گل به قامت و عارض برابر است
۲
دایم غلام و چاکر یاقوت و شکرمکو را لب و حدیث ز یاقوت و شکر است
۳
گفتم ز خط و زلف تو بر جان من بلاستگفت آن همه بلای تو از مشک و عنبر است
۴
چون دیدمش ز کبر به خورشید ننگرمکو خود به چهره چشمه خورشید دیگر است
صفحهٔ ۱ از ۱۰