خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۲۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رخ تو روز منیر است و زلف تو شب داجبرید صبر مرا تیغ عشقشان اوداج
۲
منم که روز منیرم زمان زمان گیردز عشق روز منیر تو گونه شب داج
۳
چو حاجبان سر زلفت سیاه پوشیده ستچو خسروان دل و صبرم همی کند تاراج
۴
رخ تو تخته عاج است و دست فتنه بر اوز بهر بردن دلها دو خط نبشت زساج
صفحهٔ ۱ از ۹