خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۵۵
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در شد چمن باغ به دیبای ملمعپیروزه گل گشت به یاقوت مرصع
۲
گر باغ نه روم است و نه بغداد چرا شدپر اطلس واکسون ز دبیقی و ملمع
۳
در جلوه نگه کن به عروسان بهاریبر پشت و سر از سبزه و گل چادر و مقنع
۴
این باد سحرگاه بدین قطره باراناز چاه همی ماه برآرد چو مقنع
صفحهٔ ۱ از ۶