خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۶۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جز با لب نوشین تو نوشم نشود ملجز با رخ رنگین تو رنگم ندهد گل
۲
هر گه که تامل کنم از روی و لب تودر چشم من و جان من آیند گل و مل
۳
گر چشم و لبم بی لب و روی تو بمانندهرگز به گل و مل نکنم نیز تامل
۴
جانا چو لبت لاله ندارند به گرگانماها چو رخت سیب نیازند ز آمل
صفحهٔ ۱ از ۱۲