خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۶۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قد من شد چو دو زلف به خم دوست بخمدل من شد چو دو چشم دژم دوست دژم
۲
دل دژم گشت و قدم چفته وزین گونه بوددیده چون چشم دژم بیند و زلفین بخم
۳
عشق زلف و لب معشوق شکیبم بستدپیشه عشق همه وقت چنین بود نعم
۴
دل من وقف لب و چشم صنم گشت و سزیدکیست کو دل نکند وقف لب و چشم صنم
صفحهٔ ۱ از ۹