خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۸۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیکوی بر توست عاشق دیگران بر نیکوینیکوی بد خو کند معذوری اندر بدخوی
۲
من که بر تو عاشقم با من نسازی پس مسازهمچنین با نیکوی کت عاشق آمد نیکوی
۳
کار شیران ناید از آهو و بر من عشق توحشمت شیران همی راند به چشم آهوی
۴
ای عجب نوها کهن گردد زگشت روزگارعشق تو بر چمن چرا هر روز بفزاید نوی
صفحهٔ ۱ از ۱۰