خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۶
ترکیبات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آب رویم برده ای و آتش اندر من زدهمن چو داغ از داغ عشق تو در آتش تن زده
۲
آینه بردار و بنگر تا ز روی و موی خویشآتشی با دود بینی آتش اندر من زده
۳
خرمن صبرم بدان بر باد شد کز زلف توتوده های مشک دیدم گرد مه خرمن زده
۴
عارض و روی تو دایم طعنه در سوسن زنندلاله خود روی دیدی طعنه در سوسن زده
صفحهٔ ۱ از ۱۱