شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۱۸۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسسحیلت چه سازم تا مگر با تو برآرم یک نفس
۲
گر من به کویت بگذرم بر آب و آتش بسترمترسم ز خصمت چون پرم گیتی بود بر من قفس
۳
در جستنش روز و شبان گشتم قرین اندهانپایم ببوسد این جهان گر بر تو یابم دسترس
۴
از عشق تو قارون منم غرقه در آب و خون منملیلی تویی مجنون منم در کار تو بسته هوس
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth