شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۱۹۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بامدادان شاه خود را دیده‌ام بر مرکبشمشک‌پاشان از دو زلف و بوسه‌باران از لبش
۲
صدهزاران جسم و جان‌افشان و حیران از قفاشاز برای بوسه چیدن گرد سایهٔ مرکبش
۳
خنجری در دست و «مَن یَرغَب»‌کنان عیاروارجسم و جان عاشقان تازان سوی «من یرغب»ش
۴
بهر دفع چشم‌زخم مستش را چو منخیل‌خیل انجم همی کردند یارب یاربش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth