خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز عاشق میشود معشوق را نام و نشان پیداثمر نیکو نیاید تا نگردد باغبان پیدا
۲
خودیها محو گردد گر تو از رخ پرده برداریگمان پوشیده گردد هر کجا گردد عیان پیدا
۳
من آن روزی که بر رخ فتنه میشد زلف میگفتمکه روز خوش نخواهد گشت هرگز در جهان پیدا
۴
در آن صحرای بیپرسش که رهزن راهبر باشددل مجروح گردد کاروان در کاروان پیدا
صفحهٔ ۱ از ۳