خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی رابه قدر روز محشر طول دادی هر زمانی را
۲
سئوالی کن ز من امروز تا غوغا به شهر افتدکه اعجاز فلانی کرده گویا بی زبانی را
۳
به هر جنسی که می گیرند اخلاص و وفا خوب استپس از عمری گذر افتاده بر ما کاروانی را
۴
کتاب هفت ملت گر بخواند آدمی عامی استنخواند تا ز جزو آشنایی داستانی را
صفحهٔ ۱ از ۳