خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق تو بند علایق ز ره ما برداشتهرکه مجنون تو شد سلسله از پا برداشت
۲
جنس ارزنده و ارباب بصارت مشتاقنتوان دست ز بیعانه سودا برداشت
۳
چون توان گشت کنون ساکن خلوتگه باغمجلس آراست گل و مرغ تقاضا برداشت
۴
دست در گردن معشوق حمایل دارمنتوان کف پی هر عرض تمنا برداشت
صفحهٔ ۱ از ۳