خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لخت دل بر جیب و جیبم بر کنار افتاده استدست و دل گم گشته ، تا بازم چه کار افتاده است
۲
ساز و برگ شادمانی را که می داند کجاست؟دَرهم ، اندوه و نشاطِ روزگار افتاده است
۳
خسته دل تر می شوم تا تلخ تر نوشم دواپند مردم در مذاقم خوشگوار افتاده است
۴
از کدورت بَر نیابم ، گر صفا دستم کشد،تیرهروزم، بخت با من سازگار افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۲