شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۲۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروشتو چه دانی که چه بود از غم تو بر من دوش
۲
می زدم آب صبوری ز دو دیده بر دلچون دل از آتش عشق تو برآوردی جوش
۳
گاه چون نای بُدم از غم تو با نالهگاه بودم چو کمانچه ز فراقت به خروش
۴
هر شبم وعده دهی کایم و نایی بر منچند ازین عشوه خرم من ز تو ای عشوه‌فروش‌؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth