خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۲۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چاک زد جان پدر دست صبا دامن گلخیز تا هر دو خرامیم به پیرامن گل
۲
تیره شد ابر، چو زلفین تو بر چهرهٔ رختا بیآراست چو روی تو رخ روشنِ گل
۳
همه شب فاخته تا روز همی گرید زارز غم گل چو من از عشق تو ای خرمن گل
۴
زان که گل بندهٔ آن روی خوش خرم تو ستدر هوای رخ تو دست من و دامن گل
صفحهٔ ۱ از ۲