خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۳۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سوی صحرای حقیقت برد عشقم از هوسمست می گشتم به قصد صید و می راندم فرس
۲
چون به فرمان پیر گشتم غالب آمد شوق دوستاز خیالش رفته رفته عشق شد میل و هوس
۳
تا به دشمن در نزاعی کار تو با خشم تستچون شوی عاجز به فریادت رسد فریادرس
۴
چشم نرگس در کمین و تیغ سوسن بر کف استمی گریزم از چمن چون دزد از دست عسس
صفحهٔ ۱ از ۲