خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۲۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر شب نماز شام بود شادیم تمامکاید رسول دوست هلا نزد ما خرام
۲
خورشید هر کسی که شب آید فرو رودخورشید ما برآید هر شب نماز شام
۳
روز فراق رفت و برآمد شب وصالای روز منقطع شو و ای شب علی الدوام
۴
ای دوست تا تو باشی اندوه کی بودتا جان بود به تن تو خداوند و من غلام
صفحهٔ ۱ از ۲