خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۲۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بستهٔ یار قلندر ماندهامزان دو چشمش مست و کافر ماندهام
۲
تا همه رویست یارم همچو گلمن همه دیده چو عبهر ماندهام
۳
بر دم مار آمدم ناگاه پایزان چو کژدم دست بر سر ماندهام
۴
در هوای عشق و بند زلف اوهم معطل هم معطر ماندهام
صفحهٔ ۱ از ۴