خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۵۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دریغ از صف مردان برون نتاخت یکیدو کون را به یکی داو درنباخت یکی
۲
هزار تیغ درین مشهد جزا برخاستندید عشق که مردانه سر فراخت یکی
۳
کسی به معرکه عشق کامیاب نشدظفر دو اسبه مدد شد ولی نتاخت یکی
۴
بسی به جستن اجزای کیمیا گشتندز صد هزار کس اکسیر زر نساخت یکی
صفحهٔ ۱ از ۳