خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا زنده است دل، نیست لذت پذیر دنیاکی میشود نمک سود، ماهی ز شور دریا؟!
۲
چون سایه، چند افتی در پای قصر و ایوان؟بردار دست از شهر، بگذار سر بصحرا
۳
با سوز عشق باشد، روشن طریق مقصدآتش بلد نخواهد هرگز براه بالا
۴
با کوچکان بیامیز تا روشناس گردیگرچه جلی بود خط، بی نقطه نیست خوانا
صفحهٔ ۱ از ۲