خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهار است و از اشکم گل به دامن میکند صحراز جوش لاله یا خون گریه بر من میکند صحرا
۲
نیفتد تا به راه عاقلی از بیخودی مجنونبه هر سو آتشی از لاله روشن میکند صحرا
۳
لباس بی لباسی بر قد دیوانه میدوزدکه از جو رشته و از خار سوزن میکند صحرا
۴
ز یک روزن که باشد در سرا روشن شود محفلسراسر این جهان را بر تو روزن میکند صحرا
صفحهٔ ۱ از ۲