خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نوروز گشت و هر رگ ابری بهار رادست نوازشیست بسر روزگار را
۲
از بسکه داده باد صبا برگ گل بآبهر موج گشته شاخ گلی جویبار را
۳
تا جای واکنند کنون بهر گل زدناز سر نهند اهل غرور اعتبار را
۴
سودای داغ لاله اش از بس به سر زده استزنجیر کرده اند ز رگ کوهسار را
صفحهٔ ۱ از ۲