خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح میسازد شب من چشم گوهرپاش رابار خاطر نیست هرگز روز من خفاش را
۲
ناقبولی آن قدر دارم که بر تصویر منخط بطلان نیست هر موی قلم نقاش را
۳
چشم دشمن، روشن از روز سیاه من شودظلمت شب سرمه باشد دیده خفاش را
۴
گر بخشم آن تندخو دامن ز ما افشاند و رفتمدعا دامن زدن بود آتش سوداش را
صفحهٔ ۱ از ۲