خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گشته از سوز شرر زان سینه گلخن سنگ راکآتش افگندهست در دل، نالهٔ من سنگ را
۲
میکند سامان اسباب جنونم نوبهاربهر طفلان سیل میآرد به دامن سنگ را
۳
سازش گردون به دونان یک دو روزی بیش نیستزود اندازد چو بردارد فلاخن سنگ را
۴
روزگار آخر ستمگر را ستمکش میکندشیشه میسازد مکافات شکستن، سنگ را
صفحهٔ ۱ از ۳