شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلخراشی کرد از بس در شب هجران مراپنجه شد از قطره های خون گل مرجان مرا
۲
در پی سودای زلفش، بسکه چشم من دویدچشمه یی گردید زیر موی هر مژگان مرا
۳
با وصالش سختی دوران بمن دشوار نیستدادن جان پیش جانان، خوشتر است از جان مرا
۴
بسکه کاهیدم زدرد عشق چون تار نگاهمانم از رفتن، غباری گیرد ار دامان مرا؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth