خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خونریزی همانا داد فرمان چشم جادو راکه از مژگان نهد انگشت بر لب تیغ ابرو را
۲
محبت طرفه صحراییست، کز غیرت در آن وادیگریبان چاک نتوان دید، نقش پای آهو را
۳
خط بغداد ساغر، بگسلد خود را ز بیتابیچو موج باده لب بر لب گذارد آن پریرو را
۴
هلاک خال آن پیشانی و چین جبین گردمکه دارد داغ از خوبی، هزاران چشم و ابرو را
صفحهٔ ۱ از ۲