خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرگه آن گلزار خوبی، یاد می آرد ز ماهمچو باران بهاری فیض می بارد ز ما
۲
هستی ما تشنه پاشیدنست از یکدگروای اگر شیرینی غم دست بردارد ز ما
۳
ما همه چون مشت خاکیم و، نفس چون تندبادمیوزد این باد، تا یک ذره نگذارد ز ما
۴
تا نگریم زار زار، آن شوخ گل گل نشکفدگلشن رخسار خود را تازه میدارد ز ما
صفحهٔ ۱ از ۲