خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۲۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما همه راه لب آن دلبر یغما زنیمشکر او را به بوسه هر شبی یغما زنیم
۲
هم توان از دو لبش شکر زدن یغما ولیکهر شبی راه لب آن دلبر یغما زنیم
۳
ما چو وامق او چو عذرا ما چو رامین او چو ویسرطل زیبد در چنین حالی اگر صهبا زنیم
۴
شخص را می وار هر شب در بر ویس افگنیمبوسه وامقوار هر دم بر لب عذرا زنیم
صفحهٔ ۱ از ۲