خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۳۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میشود جان تازه، چون دوری ازین تن میکندمیشود دل زنده هرگه یاد مردن میکند
۲
مرهم مظلوم باشد، نیش بر ظالم زدنزخم دندان سگان را، بخیه سوزن میکند
۳
پیچش هر کار را، باشد گشادی عاقبتآخر این سرگشتگی کار فلاخن میکند
۴
ای که از رنج توقع ماندهای از خواب و خوردرد دندان طمع را، چاره کندن میکند
صفحهٔ ۱ از ۲