خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۳۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر نپرسد حالم آن نامهربان غمخوار واردر دهان تنگ او جا نیست یک گفتاروار!
۲
چون کند عناب آن لب چاره صد خسته دل؟عالمی بیمار و، شربت نیست یک بیمار وار!
۳
بسکه دل کندن ز بزم یاد جانان مشکلستآهم از لب باز میگردد بدل طوماروار
۴
میکنم خالی ز بیرحمی دل او را بعجزگر امانم میدهد آن غمزه یک دیدار وار
صفحهٔ ۱ از ۴